تبليغاتX
فرزانه
فرزانه
همه چیز از همه جا
تغییر آدرس وبلاگ من
یه سلام گرم تابستونی به همه ی دوستان

خبر جدید دارم و اون اینه که آدرس وب من تغییر کرده

آدرس جدید من:www.farzanehfanoudi.blogfa.com  

از این به بعد این وبلاگ به روز نخواهد شد.


                                                                                                 با تشکر

                                                                                                 مدیر وبلاگ

 

جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 18:9| نویسنده :  فرزانه | 
راه بهشت

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

                                                  

بخشي از كتاب «شيطان و دوشزه پريم»، پائولو كوئيلو

شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 21:43| نویسنده :  فرزانه | 
«راز خوشبختي»

سلام دوستان امروز برایتان یک داستان گذاشته ام.حتما آن را بخوانید.

تاجري پسرش را براي آموختن «راز خوشبختي» نزد خردمندي فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا بر فراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي مي‌كرد.

به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاري شد كه جنب و جوش بسياري در آن به چشم مي‌خورد، فروشندگان وارد و خارج مي‌شدند، مردم در گوشه‌اي گفتگو مي‌كردند، اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي‌نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي‌ها لذيذ چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي‌داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه «راز خوشبختي» را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد.

مرد خردمند اضافه كرد: اما از شما خواهشي دارم. آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت: در تمام مدت گردش اين قشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد.

مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پله‌ها.در حاليكه چشم از قاشق بر نمي‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

مرد خردمند از او پرسيد:«آيا فرش‌هاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟ آيا باغي كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده ديديد؟»

جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده، تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند.

خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتي‌هاي دنياي من را بشناس. آدم نمي‌تواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانه‌اي را كه در آن سكونت دارد بشناسد.»

مرد جوان اين‌بار به گردش در كاخ پرداخت، در حاليكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقف‌ها بود مي‌نگريست. او باغ‌ها را ديد و كوهستان‌هاي اطراف را، ظرافت گل‌ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد.

خردمند پرسيد: «پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم كجاست؟»

مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است.

آن وقت مرد خردمند به او گفت:«راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي‌هاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني»

                                                                                     بر گرفته از كتاب كيمياگر، نوشته پائولو كوئيلو

تا دیداری بعد goodbye

                           

                                          

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:19| نویسنده :  فرزانه | 
سلام

  

سلام دوستان

یکی دو هفته گرفتار بودم و نتونستم پست بدم. امروز براتون یک کلیپ جالب گذاشتم .حتما ببینید

خوردن یه کانگورو توسط یک مار !!

خدا حافظ

 

یکشنبه هجدهم فروردین 1387 ساعت 15:36| نویسنده :  فرزانه | 
شهادت

ایام شهادت رسول اکرم حضرت محمد مصطفی(ص) وکریم اهل بیت آقا امام حسن مجتبی(ع) وحضرت سلطان علی ابن موسی الرضا(ع)را خدمت موعود حی حضرت ارباب آقا ابا الصالح مهدی(عج)و شیعیان جهان اسلام تسلیت  می گویم

 

جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 19:58| نویسنده :  فرزانه | 
عید نوروز

عید نوروز مبارک باد

دعای تحویل سال:

 

 

خدا نگهدار

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 13:21| نویسنده :  فرزانه | 
آمدن بهار

به نام خدا

سلام دوستان

من چند روزی بود که مریض و گرفتار بودم ولی حالا کم کم دارم خوب می شم

کم کم زمستون داره تموم می شه و فصل بها ر می یاد

پس حالا چند تا عکس از بهار رو باهم ببینیم:

 

 

تا پست بعدی خدا نگهدار

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 12:53| نویسنده :  فرزانه | 
سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی

سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مبارک باد

سلام دوستان. اگه می خواهید به اطلاعاتتون افزوده بشه مطالب زیر رو بخونید:

انقلاب ۱۳۵۷ ایران که به آن «انقلاب اسلامی» نیز گفته می‌شود، قیامی بود به رهبری سید روح الله خمینی و با شرکت اکثر مردم، احزاب و روشنفکران ایران، که نظام پادشاهی این کشور را سرنگون، و پیش‌زمینهٔ روی کار آمدن نظام جمهوری اسلامی در ایران را فراهم کرد. انقلاب در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید.

هرچند می‌توان این طور استدلال کرد که انقلاب همچنان در حال پیشرفت است ولی محدوده زمانی آن از ژانویه ۱۹۷۸ (میلادی) با اولین راهپیمایی عظیم مردمی شروع می‌شود و با تصویب قانون اساسی جدید به پایان می‌رسد و سید روح الله خمینی به پرنفوذترین رهبر کشور تبدیل می‌شود.

در این میان پس از آنکه تظاهرات و اعتصابات مردم کشور را فلج کرده بود محمدرضا پهلوی به اجبار کشور را ترک کرد (ژانویه ۱۹۷۹) و پس از مدت کوتاهی از اعلام بی‌طرفی نظامیان نسبت به درگیری‌های خیابانی غیرنظامیان و نظامیان وفادار به شاه ، آیت الله سید روح الله خمینی برای دیدار چند میلیون ایرانی وارد تهران شد و این آخرین ضربه‌ای بود که سلسله پهلوی را متلاشی کرد.

اول آوریل ۱۹۷۹ زمانی که ایرانیان با اکثریتی قاطع (٪۹۸٫۲) در غالب یک همه پرسی ملی با نوع حکومتی جمهوری اسلامی (به عنوان نظام حکومتی آینده) موافقت کردند ، پادشاهی ایران رسما به جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد.

این انقلاب برای شگفت زده کردن سراسر دنیا منحصر به فرد بود و همچنین فاقد بسیاری از رسوم و عادات انقلابی مثل شکست در جنگ ، بحران‌های اقتصادی ، شورش کشاورزان و روستائیان و یا بدرفتاری نظامیان بود ، این انقلاب تحولی عمیق و سریع ایجاد کرد ، سلطنت معتقد به حفظ رژیم با ولخرجی‌های مالی در ارتش و سرویس‌های امنیتی بود ولی انقلاب حکومت سلطنتی باستانی را با حکومتی خدایی برپایه حقوقدانان مسلمان (ولی فقیه) جابجا کرد.

درباره نتایج انقلاب مباحثات جدی و شدیدی مطرح است ، برای برخی این مسئله مبدا شجاعت و فداکاری بود که نیروی اسلام به ارمغان آورده بود ، نمونه‌ای باشکوه ، انسانی و الهی برای همه انسان‌ها در دنیا به ولی برخی از ایرانیان انقلاب را اینگونه شرح می‌دهند ، تحول در چند سالی که عقل خود را از دست داده بودیم و سال‌هایی که به اقتصاد و اعتبار ایرانیان ضربه خورد.

منبع:ویکیپدیا

 امام خمینی



خدانگهدار

 

 

یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 1:33| نویسنده :  فرزانه | 
اتمام امتحانات ما
سلام دوستان امروز هم با یه خوش خبری آمدم اگه گفتید چیه؟ امتحاناتمون تموم شده  

حالا شاید برای شما جذاب نباشه ولی من که خیلی خوش حالم چون نه تنها امتحاناتمون تمام شد بلکه من  کارنامه ی نوبت اولم را هم بیست گرفتم.   

جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 17:11| نویسنده :  فرزانه | 
محرم
سلام دوستان ماه محرم آمده و من شهادت امام حسین رو تسلیت عرض می کنم    

خدانگهدار

 

جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 19:11| نویسنده :  فرزانه | 
مطالب پیشین
  1. تغییر آدرس وبلاگ من
  2. راه بهشت
  3. «راز خوشبختي»
  4. سلام
  5. شهادت
  6. عید نوروز
  7. آمدن بهار
  8. سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی
  9. اتمام امتحانات ما
  10. محرم
  11. برف
  12. شجاعت
  13. امتحانات
  14. شب یلدا
  15. ولادت امام هادی
درباره وبلاگ
سلام دوستان من این وبلاگ را از پاریس برای شما به روز می کنم.
شما هم با نظرات خود ما را یاری کنید.

-------------------------------------------------
طراح قالب
freehostfree
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM


farzaneh music blog